مهندسان
welcome
|
|
دو حکایت از دو وزیر | یکشنبه سوم آبان 1388 | 12:30
حکایت اول روایتگران قديمي هند چنین گفته اند: وقتي «فورهندي» پادشاه هندوستان شد، از ميان وزيران پدرش، وزيري انتخاب كرد بسيار باهوش و دانا كه در شجاعت و شهامت همانند نداشت. فورهندي اين وزير را بسیار دوست مي داشت، طوري كه وزيران ديگر از چشم او افتاده بودند. وزيران اين موضوع را مي دانستند و به او حسادت مي ورزیدند و هر روز نقشه اي مي كشيدند تا او را بركنار كنند. روزي، اين وزيران دور هم جمع شدند و نقشه تازه اي كشيدند. آنها از طرف پادشاه قبلي نامه اي نوشتند كه: اي پادشاه بزرگ، من در آن دنيا خيلي خوشحالم. هيچ چيزي كم ندارم، اما دلم براي وزيرم تنگ شده است. كسي را ندارم كه با او همصحبت باشم. بايد وزيرم را هرچه زودتر پيش من بفرستي تا از تنهايي در بيايم. وقتي نامه را نوشتند، مهر پادشاه را روي آن زدند و همان شب، در فرصتي مناسب، نامه را كنار تخت خواب پادشاه گذاشتند. صبح وقتي كه پادشاه از خواب بيدار شد، نامه را ديد و خواند. بلافاصله، وزير را صدا زد و گفت که نامه اي از آن دنيا رسيده است. پادشاه قبلي آن را نوشته و از من خواسته است كه تو را پيش او بفرستم. آماده باش كه بايد به آن دنيا سفر كني! وزير خود را نباخت و فهميد كه اين كار زير سر همان وزيراني است كه به او حسادت مي كنند. اين بود كه گفت: با كمال ميل، قبول مي كنم؛ اما خواهش مي كنم كه يك ماه دعا كنم و نماز بخوانم تا خداوند گناهانم را ببخشد. اگر گناهكار بميرم، مي ترسم که به جهنم بيفتم و نتوانم پيش پادشاه بروم. فورهندي خواهش او را قبول كرد. وزير در ميداني نزديك خانه اش تپه اي بزرگ از هيزم درست کرد. از زير هيزمها، زمين را كند و راهی به طرف خانه خود نقب زد. بعد هم پيش پادشاه رفت و گفت: من آماده سفر به آن دنيایم و آمده ام تا از شما خداحافظي كنم. حکایت دوم
وزير گفت :« مرا نعمت نمي بايد؛ هرچه مرا هست تو را دادم و هيچ جاي آبادان نخواهم که مرا ببخشي. اگر بر من رحمتي همي کني ؛ از مملکت خويش، دهي ويران را به من دهي تا بروم و آن ده آبادان کنم و آن جا بنشينم.» اين مــَلـَـک فرمود:« که چندان ده ويران که خواهد وي را دهيد.» اندر همه مملک بگرديدند ، يک وجب زمين آبادان نيافتند که به وي دهند؛ تا خبر دادند که در همه مملکت ويراني نيست و به دست همي نيايد. وي مَــلــَـک را گفت:« اي خداوند، من خود دانستم که در تصرف من ويران نيست؛ اما اين ولايت که از من باز گرفتي به کسي ده که اگر وقتي از او باز خواهي ، همچنين به تو سپارد که من به تو سپردم.» چون اين سخن معلوم مَــلــَـک شد، از آن وزير معزول عذرها خواست و وي را خلعت داد و وزارت به وي باز داد. ( گزيده قابوسنامه ، ص266-267)
كاري از : علی سوهانی | + | موضوع: داستان های کوتاه |
نکات اموزنده عمارت وینچستر ! | شنبه بیست و پنجم مهر 1388 | 15:4
سر کلاس پایگاه داده توسط اقای وحدت موضوعی مطرح شد که خیلی جالب بود .اون موضوع این بود که خیلی از سازمان های ما بدون برنامه ریزی شروع به انجام کاری میکنن و هر کس به سلیقه خودش یک دیتا بیس ایجاد میکنه و با توجه به اینکه مدیریت در کشور ما ثبات ندارد با روی کار امدن یک گروه جدید تمام برنامه های گروه قبلی خاتمه میابد و گروه جدید نیز به سلیقه خودش قسمت های مختلفی به بانک اطلاعاتی قبلی اضافه میکنه و این روند ادامه پیدا میکنه تا اینکه یک سیستم حجیم و ناکارامد ایجاد میشه که به قول اقای وحدت هیچ جوری نمیشه تکونش داد و یک نمونه بارز از این موضوع بانک های قدیمی کشور هستن که دیتا بیس اونا انقدر بزرگ و شلوغ شده که تغییر دادنشون امکان پذیر نیست . بعد از این مقدمه اقای وحدت داستان خانه وینچستر رو گفتن که دقیقا منعکس کننده این حقیقت تلخ در جامعه ما هستش .خود من قبلا این داستان رو نشنیده بودم و گفتم واسه شما هم بگم که خوندنش خالی از لطف نیست . کاخ وینچستر(Winchester House)، یکی از مشهورترین کاخهای کالیفرنیاست که توسط سارا وینچستر نوه یکی از اشراف زادگان آمریکا، بنام ویلیام وینچستر ساخته شده است و اما رموز جالبی در مورد کاخ وجود دارد که باعث شده شهرت این عمارت بیش از یک بنای تاریخی باشد! و اما نتیجه اخر از این داستان از زبان سایت ویکی پدیا : آنچه که بررسی این عمارت را مهم میکند، تجسمی است که میتواند در رابطه با وضعیت فعلی بسیاری از سازمانها و سیستمهای اطلاعاتی و ارتباطی آنها در ما ایجاد نماید. در واقع اگر زیرساختها و سازه بلوکهای سیستمهای اطلاعاتی اغلب سازمانها را با معادلهای ساختمانی آن جایگزین کنیم، دقیقاً به عمارتهایی نظیر وینچستر خواهیم رسید. عماراتی که هر چند ظاهری آراسته داشته و هزینه و زمان زیادی جهت ایجاد آنها صرف شدهاست، ولی چون بر اساس معماری معینی بنا نشدهاند، فاقد کاربری لازم بوده و در بهترین حالت به درد فعالیتهای توریستی و موزهها میخورند. در این مورد میتوان با دقت بیشتری به مشخصات این عمارت توجه کرد. با توجه به موارد فوق میتوان دید که نکات زیر در رابطه با این عمارت قابل توجه هستند: • عدم وجود راهبرد: عمارت فوق در عین حالی که دارای اتاقهای بیشمار (به اندازه یک هتل) است، دارای سالنهای متعدد پذیرایی و غیره نیز هست که آن را از یک خانه مسکونی دور کرده و بیشتر به یک هتل شبیه کردهاست. • عدم وجود نقشه فنی: در ساخت عمارت از هیچ نقشه فنی که نشان دهنده طراحی عمارت مورد نظر باشد استفاده نشده است. نقشههای موجود مربوط به بخشهای خاصی از عمارت است. • عدم توجه به نیازمندیهای واقعی: در انتخاب و ساخت بخشهای مختلف عمارت اعم از درها، پنجرهها، سقف، کف پوش و غیره به نیازمندیهای واقعی توجه نشده و صرفاً به خاطر اینکه فعالیتهای ساختمانی متوقف نشده و یا بدلایلی تجملاتی اقدام به انجام آنها شدهاست. • زمان غیرمعقول: ۳۸ سال برای ساخت عمارت صرف شدهاست. • هزینه غیرمعقول: ۵٬۵ میلیون دلار صرف ساخت این عمارت شده است. • حضور نسلهای مختلفی از سبکها و سیستمها: در این عمارت شاهد انواع سیستمهای گرمائی(سه نوع بخاری معمولی، سیستم بخار، و سیستم هوای گرم ) هستیم. علاوه بر آن عمارت فوق که تنها دارای دو طبقهاست، دارای سه آسانسور مستقل است که راه اندازی آن بیشتر حالت تجملی و پرستیژ داشته است تا یک نیاز واقعی. • غیرقابل توسعه: توسعه عمارت فوق بدون تخریب بسیاری از قسمتهای اصلی آن مقدور نیست. • بسیار پیچیده: تعدد راهروها، درها، پنجرهها، راه پلهها و اطاقها وضعیتی را بوجود آورد است که براحتی در آن گم میشوید. در واقع به همین دلیل این خانه از مدتها پیش به خانه ارواح جنگهای داخلی آمریکا معروف بودهاست. عکس های مربوط به این بنا در ادامه مطلب هستند ادامه مطلب ... كاري از : علی سوهانی | + | موضوع: اخبار متفرقه |
پنج حکایت کوتاه فوق العاده خواندنی | شنبه یازدهم مهر 1388 | 13:36 حکایت اول : مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با اوتماس گرفتند. آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کسی حکایت دوم : سه قطعه معیوب در هر ۱۰۰۰۰قطعه
حکایت سوم : خود ارزیابی پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.. حکایت چهارم : مار را چگونه باید نوشت؟ حکایت پنچم : آیا نقطه ضعف می تواند نقطه قوت باشد؟
كاري از : علی سوهانی | + | موضوع: داستان های کوتاه |
پیام نور دنیارو گرفته یا دنیا پیام نور رو؟ | چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 | 19:33 ![]() ![]() این دانشگاه ما وضع عجیبی پیدا کرده میدونید مثل چی شده ؟ مثل یک غده سرطانی که همین جوری داره رشد میکنه و هیچ کسی نمیتونه جلوشو بگیره یا یه جور دیگه اگه بخوام بگم مثل یه درختی شده از این درخت ادمخوارا که تو فیلما نشون میده همین جوری داره رشد میکنه و ریشه هاش همه جارو داره میگیره.وضع یطوری شده که مسئولان هم نمیدونن چجوری جلوی این رشد روزافزون رو بگیرن و خلاصه کنترل از دستشون در رفته و این پیام کوچولو داره به یه هیولای ترسناک تبدیل میشه که دانشجو میخوره و بزرگتر میشه یعنی به زبان عامیانه تر دانشجو خواره . بخوای نخوای پیام نور جلو چشمته ! از سر هر کوچه رد میشی یه نفر وایساده یه کاغذایی پخش میکنه در انواع و اقسام رنگ ها روش یه چیزی نوشته : فراگیر پیام نور دیگه از دوکیلومتری وقتی میبینم یکی داره کاغذ پخش میکنه یا یه کاغذی دستشه میدونم روش چی نوشته : فراگیر پیام نور روزنامه رو که باز میکنی یه تبلیغ زده نصف صفحه نوشته : فراگیر پیام نور سوار ماشین که میشی زیر برف پاک کن یه کاغذه اول فکر میکنی برگه جریمست ولی وقتی میری ورمیداری روش نوشته : فراگیر پیام نور توی خیابون داری میری در و دیوارو یه نگاه میندازی میبینی همه جا نوشته : فراگیر پیام نور یه اتفاق جالب ! چند روز پیش سوار اتوبوس شده بودم یه اقایی رو دیدم که جلوی من نشسته بود قیافش یکم اشنا و مشکوک بود وقتی از اتوبوس پیاده شدم و سوار یه اتوبوس دیگه شدم بازم اون اقارو دیدم که توی اون اتوبوسه ! خلاصه رفتم دانشگاه تو ساختمون اداری میخواستم با اسانسور برم در اسانسور که باز شد باز هم همون اقارو دیدم که از اسانسور اومد بیرون .بعد از این ماجرا نمیدونم چرا هر کیو میبینم یه حسی بهم میگه این هم میره پیام نور ویا من اینو تو دانشگاه دیدم ! بازم یه اتفاق جالب دیگه ! دیروز رفتم بانک که شهریه رو بریزم یه خانمی اومده بود میگفت میخوام شهریه پیام نور رو بریزم .گفتم شاید اتفاقی بوده .وقتی نوبت من شد که برم پول بریزم کارمند بانک بدون اینکه اصلا فیش رو نگاه کنه پرسید واسه پیام نوره ؟ پیش خودم گفتم ببین از صبح چنتا پیام نوری اومدن اینجا شهریه ریختن که این بنده خدا هم همه رو پیام نوری میبینه . خلاصه اینکه . . .هیچی ولش کن شما بهتر از من میدونید چه خبره ! نتیجه گیری از این مطلب کاملا ازاده
.... | یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 | 14:45 بشکفد بار دگر لاله ي رنگين مراد غنچه ي سرخ فروبسته ي دل باز شود من نگويم که بهاري که گذشت آيد باز روزگاري که به سر آمده آغاز شود روزگار دگري هست و بهاران دگر شاد بودن هنر است، شادکردن هنري والاتر ليک هرگز نپسنديم به خويش که چو يک شکلک بي جان شب وروز بي خبر از همه , خندان باشيم بي غمي درد بزرگي ست که دور ازما باد کاشکي آينه اي بود جهان بين که در آن خويش را مي ديديم آنچه پنهان بود از آينه ها مي ديديم مي شديم آگه از آن نيروي پاکيزه نهاد که به ما زيستن آموزد وجاويد شدن پيک پيروزي و اميد شدن شاد بودن هنر است؛ شادکردن هنري والاتر گر به شادي تو دلهاي دگر گردد شاد باغ هستي شود از مهر و محبت آباد زندگي صحنه ي يکتاي هنرمندي ماست هر کسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد... كاري از : S_A | + | موضوع: مطالب زیبا |
داروخانه پروردگار | شنبه چهاردهم شهریور 1388 | 23:46 ![]() هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است..مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد.تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در عملکرد چشم میشود
شعری در وصف حال توپولوف | سه شنبه دهم شهریور 1388 | 14:14 زمان مرگ چه احساسی به ما دست میدهد؟ | جمعه ششم شهریور 1388 | 3:50
احتمالاً بسیاری از ما در مورد این که هنگام مرگ با چه احساسی ممکن است روبرو شویم فکر کردهایم. دانشمندان این موضوع را مورد بررسی قرار داده و حقایقی در مورد آن کشف کردهاند. این حقایق که در مجله New Scientist انتشار یافتهاند، شیوههای مختلفی را که یک فرد ممکن است جان خود را از دست دهد، مورد بررسی قرار دادهاند. این شیوهها موارد مختلفی نظیر سوختن، غرق شدن و بریده شدن سر را در بر میگیرد. گفتنی است محققان این یافتهها را با استفاده از پیشرفتهای علوم درمانی و تجربیات بازماندگان خوششانس به دست آوردهاند. بنا بر نتایج این گزارش، علت مرگ در موارد مختلف معمولاً نرسیدن اکسیژن کافی به مغز عنوان شده است. اما در صورتی که اطلاعات بیشتری نیاز باشد، در زیر پارهای از نتایج تحقیقات پژوهشگران آورده شده است.
غرق شدن نخست، ترس و وحشت قربانیان را فرا میگیرد و آنها تلاش میکنند تا نفس خود را حبس کنند. این فرآیند حدود ۳۰ تا ۹۰ ثانیه به طول میانجامد. نجات یافتگان میگویند زمانی که آب وارد ششها میشود، حسی «سخت و دردآور» تجربه کردهاند اما این حس به سرعت جای خود را به «آرامش و راحتی» میدهد. نبود اکسیژن سبب از دست رفتن هوشیاری، توقف قلب و مرگ مغز میشود.
حمله قلبی
احساس درد و فشار شدید در قسمت سینه، معمولترین نشانه در این نوع مرگ است. این امر بدان دلیل اتفاق میافتد که ماهیچههای قلب در حال تقلی برای دسترسی به اکسیژن هستند. اختلال در ضربان عادی قلب، از کار افتادن آن را به دنبال خواهد داشت. از دست رفتن هوشیاری حدود ۱۰ ثانیه طول میکشد و مرگ دقایقی بعد فرا خواهد رسید.
از دست رفتن خون
هر فرد که ۱/۵ لیتر از خون خود را از دست دهد، احساس ضعف و تشنگی در او به وجود خواهد آمد. زمانی که ۲ لیتر از خون بدن از دست رفته باشد، احساس سرگیجه در افراد غالب می شود و پس از آن فرد از هوش میرود.
برق گرفتگی
برقی گرفتگی خانگی ممکن است قلب را از کار بیندازد و پس از ۱۰ ثانیه فرد را بیهوش کند. این موضوع در مواردی همچنین میتواند منجر به از دست رفتن فوری هوشیاری شود. این در حالی است که ادعاها حاکی از آن است که برخی زندانیان که توسط صندلی الکتریکی اعدام شدهاند، در اثر خفگی جان خود را از دست دادهاند.
سقوط از ارتفاع نجات یافتگان سقوط آزاد اغلب این مورد را گزارش کردهاند که گذشت زمان کند میشود. مطالعه بر روی ۱۰۰ نفر از افرادی که از روی پل Golden Gate در سانفرانسیسکو خودکشی کرده بودند، نشان داد که اکثر آنها به صورت آنی فوت کردهاند.
اعدام (آویزان شدن از طناب)
آتش
بریده شدن سر
رمضان ماه مهمانی خداست | پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 | 13:37
مهمونی داره شروع میشه کسی جا نمونه همه دعوتن , جا واسه همه هست , کارت دعوت هم نداره با هر رنگ و لباسی که هستی , با هر زشتی و زیبایی مهم نیست , فقط بیا بیا که مهمونی داره شروع میشه
|
|