تبليغاتX
وقتی که هیچ نداری ،وقتی که دست هایت ویرانه هایی هستند بی هیچ انتظاری ،حتی بی هیچ حسرتی ، دیگر چه بیم آن که تو را آفتاب و ماه ننوازند ؟وقتی میعادی نباشد ، رفتن چرا ؟ علی شریعتی مهندسان مهندسان

welcome






IP

دو حکایت از دو وزیر | یکشنبه سوم آبان 1388 | 12:30 

حکایت اول

روایتگران قديمي هند چنین گفته اند:  وقتي «فورهندي» پادشاه هندوستان شد، از ميان وزيران پدرش، وزيري انتخاب كرد بسيار باهوش و دانا كه در شجاعت و شهامت همانند نداشت. فورهندي اين وزير را بسیار دوست مي داشت، طوري كه وزيران ديگر از چشم او افتاده بودند. وزيران اين موضوع را مي دانستند و به او حسادت مي ورزیدند و هر روز نقشه اي مي كشيدند تا او را بركنار كنند.  روزي، اين وزيران دور هم جمع شدند و نقشه تازه اي كشيدند. آنها از طرف پادشاه قبلي نامه اي نوشتند كه: اي پادشاه بزرگ، من در آن دنيا خيلي خوشحالم. هيچ چيزي كم ندارم، اما دلم براي وزيرم تنگ شده است. كسي را ندارم كه با او همصحبت باشم. بايد وزيرم را هرچه زودتر پيش من بفرستي تا از تنهايي در بيايم.  وقتي نامه را نوشتند، مهر پادشاه را روي آن زدند و همان شب، در فرصتي مناسب، نامه را كنار تخت خواب پادشاه گذاشتند. صبح وقتي كه پادشاه از خواب بيدار شد، نامه را ديد و خواند. بلافاصله، وزير را صدا زد و گفت که نامه اي از آن دنيا رسيده است. پادشاه قبلي آن را نوشته و از من خواسته است كه تو را پيش او بفرستم. آماده باش كه بايد به آن دنيا سفر كني! وزير خود را نباخت و فهميد كه اين كار زير سر همان وزيراني است كه به او حسادت مي كنند. اين بود كه گفت: با كمال ميل، قبول مي كنم؛ اما خواهش مي كنم كه يك ماه دعا كنم و نماز بخوانم تا خداوند گناهانم را ببخشد. اگر گناهكار بميرم، مي ترسم که به جهنم بيفتم و نتوانم پيش پادشاه بروم.  فورهندي خواهش او را قبول كرد. وزير در ميداني نزديك خانه اش تپه اي بزرگ از هيزم درست کرد. از زير هيزمها، زمين را كند و راهی به طرف خانه خود نقب زد. بعد هم پيش پادشاه رفت و گفت: من آماده سفر به آن دنيایم و آمده ام تا از شما خداحافظي كنم.
  پادشاه نامه اي براي پدر خود (پادشاه قبلي) نوشت: به فرمان شما، وزير را به خدمتتان فرستادم. منتظرم كه اگر فرمان ديگري داريد، بفرماييد تا انجام دهم.  وزير همراه پادشاه به طرف آن ميدان رفت. وزيران ديگر هم در ميدان حاضر بودند. وزير را در ميان هيزمها انداختند و با خوشحالي هيزمها را آتش زدند. وزير از راه زيرزميني فرار كرد و به خانه خودش رفت. چهار ماه تمام خودش را به كسي نشان نداد. بعد شبی براي پادشاه خبر فرستاد كه از آن دنيا برگشته است! پادشاه بسيار تعجب كرد. وزير پيش او رفت. تخت پادشاه را بوسيد و نامه اي را كه از طرف پدر پادشاه نوشته بود به دستش داد: وزير را به فرمان من فرستادي، بسيار متشكرم؛ ولي چون مي دانستم كه سرزمين شما نبايد بدون وزير باشد، او را به خدمت شما پس مي فرستم. خواسته ام این است که بقيه وزيران را پيش من بفرستي كه چند كار كوچك با آنها دارم. البته سر فرصت همه را برايت پس مي فرستم. پادشاه نامه را خواند و همه وزيران را صدا زد و گفت كه پدرش چه فرماني داده است. وزيران حيران شدند و ندانستند كه چه جوابي بدهند و چه كار بكنند. آنها فهميدند كه اين كار نیز يكي از زيركيهاي وزير است، اما نمي توانستند حرفي بزنند و فرمان پادشاه را نپذيرند. اين بود كه بناچار در آتش دشمني خود سوختند.  

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

حکایت دوم


چنان شنودم که مََلــَکي از مـَــلــَـکان پارس با وزير خويش متغير شد؛ وي را معزول کرد. وزارت را کسي ديگر نامزد کرد و اين معزول را گفت:« خويشتن را جايي اختيار کن که به تو دهم تا تو با نعمت و قوم خويش آن جا روي و مُقام کني.»

وزير گفت :« مرا نعمت نمي بايد؛ هرچه مرا هست تو را دادم و هيچ جاي آبادان نخواهم که مرا ببخشي. اگر بر من رحمتي همي کني ؛ از مملکت خويش، دهي ويران را به من دهي تا بروم و آن ده آبادان کنم و آن جا بنشينم.» اين مــَلـَـک فرمود:« که چندان ده ويران که خواهد وي را دهيد.» اندر همه مملک بگرديدند ، يک وجب زمين آبادان نيافتند که به وي دهند؛ تا خبر دادند که در همه مملکت ويراني نيست و به دست همي نيايد. 

وي مَــلــَـک را گفت:« اي خداوند، من خود دانستم که در تصرف من ويران نيست؛ اما اين ولايت که از من باز گرفتي به کسي ده که اگر وقتي از او باز خواهي ، همچنين به تو سپارد که من به تو سپردم.»

چون اين سخن معلوم مَــلــَـک شد، از آن وزير معزول عذرها خواست و وي را خلعت داد و وزارت به وي باز داد.

( گزيده قابوسنامه ، ص266-267)

 

كاري از : علی سوهانی | + | موضوع: داستان های کوتاه |

نکات اموزنده عمارت وینچستر ! | شنبه بیست و پنجم مهر 1388 | 15:4 

سر کلاس پایگاه داده توسط اقای وحدت موضوعی مطرح شد که خیلی جالب بود .اون موضوع این بود که خیلی از سازمان های ما بدون برنامه ریزی شروع به انجام کاری میکنن و هر کس به سلیقه خودش یک دیتا بیس ایجاد میکنه و با توجه به اینکه مدیریت در کشور ما ثبات ندارد با روی کار امدن یک گروه جدید تمام برنامه های گروه قبلی خاتمه میابد و گروه جدید نیز به سلیقه خودش قسمت های مختلفی به بانک اطلاعاتی قبلی اضافه میکنه و این روند ادامه پیدا میکنه تا اینکه یک سیستم حجیم و ناکارامد ایجاد میشه که به قول اقای وحدت هیچ جوری نمیشه تکونش داد و یک نمونه بارز از این موضوع بانک های قدیمی کشور هستن که دیتا بیس اونا انقدر بزرگ و شلوغ شده که تغییر دادنشون امکان پذیر نیست .

بعد از این مقدمه اقای وحدت داستان خانه وینچستر رو گفتن که دقیقا منعکس کننده این حقیقت تلخ در جامعه ما هستش .خود من قبلا این داستان رو نشنیده بودم و گفتم واسه شما هم بگم که خوندنش خالی از لطف نیست .

 کاخ وینچستر(Winchester House)، یکی از مشهورترین کاخهای کالیفرنیاست که توسط سارا وینچستر نوه یکی از اشراف زادگان آمریکا، بنام ویلیام وینچستر ساخته شده است و اما رموز جالبی در مورد کاخ وجود دارد که باعث شده شهرت این عمارت بیش از یک بنای تاریخی باشد!

در سال 1881 وقتی سارا، فقط چند سال بعد از مرگ تنها کودک خود، همسرش ویلیام را نیز در اثر ابتلا به سل از دست داد، به خود قبولاند که خانواده اش نفرین شده و یکی از دوستانش که احضار ارواح می کرد، به او گفت که نفرین اشباح تمام کسانیکه با تفنگ وینچستر کشته شده اند، او را گرفته است و راه حل نجات سارا این است که او به جای دوری نقل مکان کند و خانه ای بسازد اما ساخت خانه هیچوقت قطع نشود زیرا به محض اینکه ساخت خانه را متوقف کند، نفرین اشباح، باعث مرگ او خواهد شد.

سارا وینچستر سخنان دوستش را باور کرد و زمینی به مساحت بیش از 4000 مترمربع را در منطقه سن خوزه کالیفرنیا خرید و 16 کارگر ساخت و سازی بی وقفه را شروع کردند که نزدیک به چهل سال به طول انجامید.

یکی از نکات عجیب در مورد خانه این بود که نقشه ی ساخت نداشت و تنها تعدادی از اتاقها نقشه داشت که سارا آن را طرح ریزی کرده بود. بخشهایی از خانه ساخته می شد، سپس اصلاح می شد یا بکلی تغییر می کرد، تخریب و دوباره بازسازی می شد و این روند 38 ساله تا تاریخ مرگ سارا ادامه پیدا کرد.

بعد از مدتی او خرافات خود را نیز در ساخت خانه دخالت داد و تزیینات عجیبی را اعمال کرد، مثل دری که به یک دیوار خالی باز می شد، اتاقهای مخفی، راه پله هایی که به هیچ جا نمی رسید یا درهایی که به یک مسیر انحرافی منتهی می شد و تعداد زیادی از دالانهای اسرارآمیز و یا مثلاً استفاده از عدد 13 برای تعداد شمع دانها، ردیف های درختان، تعداد پنجره های حمام و ... امروزه، هر جمعه ای که مصادف با 13 ماه باشد، ناقوس موجود در خانه را در ساعت یک بعدازظهر به یاد سارا، 13 بار به صدا درمی آورند.

او بخاطر اعتقادش درباره اشباح کاخ، هیچگاه بیشتر از یک شب در یک اتاق نمیخوابید و هر شب بصورت تصادفی یکی از اتاق خوابها را برای استراحت انتخاب می کرد و از نیمه شب تا ساعت دو بامداد با ارواح گفتگو میکرد!

زلزله سال 1906 سان فرانسیسکو باعث خرابی سه طبقه بالایی عمارت شد و خود سارا نیز ساعتها در یکی از اتاق خوابها محبوس شده بود و کارگران ساختمان او را نجات دادند. او که اعتقاد داشت زلزله نیز کار اشباح است، نیمه جلویی خانه را که ناقص و نیمه ساخته بود، بست. سارا وینچستر در سال 1922 در حدود هشتاد سالگی فوت کرد و گروه ساختمانی او، فوراً کار را تعطیل کردند و تا امروز تعدادی از اتاقها و دیوارها نیمه تمام رها شده است.

اکنون عمارت وینچستر بعد از آن زلزله، 160 اتاق، 47 اجاق، 10000 قطعه شیشه برای پنجره ها، 17 بخاری، 950 در و 40 راه پله دارد. امروز که این عمارت، یک بنای توریستی است، هنوز بازدیدکنندگانی هستند که اعتقاد دارند این کاخ، خانه ارواح است و صداهای عجیب و غریبی از آن به گوش می رسد!

همچنین در شبهای هالووین و جمعه هایی که 13 ام ماه هستند، در خانه مراسم نورافشانی برگزار می گردد.

و اما نتیجه اخر از این داستان از زبان سایت ویکی پدیا :

آنچه که بررسی این عمارت را مهم می‌کند، تجسمی است که می‌تواند در رابطه با وضعیت فعلی بسیاری از سازمانها و سیستمهای اطلاعاتی و ارتباطی آنها در ما ایجاد نماید. در واقع اگر زیرساختها و سازه بلوکهای سیستمهای اطلاعاتی اغلب سازمانها را با معادلهای ساختمانی آن جایگزین کنیم، دقیقاً به عمارتهایی نظیر وینچستر خواهیم رسید. عماراتی که هر چند ظاهری آراسته داشته و هزینه و زمان زیادی جهت ایجاد آنها صرف شده‌است، ولی چون بر اساس معماری معینی بنا نشده‌اند، فاقد کاربری لازم بوده و در بهترین حالت به درد فعالیتهای توریستی و موزه‌ها می‌خورند. در این مورد می‌توان با دقت بیشتری به مشخصات این عمارت توجه کرد. با توجه به موارد فوق می‌توان دید که نکات زیر در رابطه با این عمارت قابل توجه هستند:

• عدم وجود راهبرد: عمارت فوق در عین حالی که دارای اتاقهای بیشمار (به اندازه یک هتل) است، دارای سالنهای متعدد پذیرایی و غیره نیز هست که آن را از یک خانه مسکونی دور کرده و بیشتر به یک هتل شبیه کرده‌است.

• عدم وجود نقشه فنی: در ساخت عمارت از هیچ نقشه فنی که نشان دهنده طراحی عمارت مورد نظر باشد استفاده نشده‌ است. نقشه‌های موجود مربوط به بخشهای خاصی از عمارت است.

• عدم توجه به نیازمندیهای واقعی: در انتخاب و ساخت بخشهای مختلف عمارت اعم از درها، پنجره‌ها، سقف، کف پوش و غیره به نیازمندیهای واقعی توجه نشده و صرفاً به خاطر اینکه فعالیت‌های ساختمانی متوقف نشده و یا بدلایلی تجملاتی اقدام به انجام آنها شده‌است.

• زمان غیرمعقول: ۳۸ سال برای ساخت عمارت صرف شده‌است.

• هزینه غیرمعقول: ۵٬۵ میلیون دلار صرف ساخت این عمارت شده‌ است.

• حضور نسلهای مختلفی از سبکها و سیستمها: در این عمارت شاهد انواع سیستمهای گرمائی(سه نوع بخاری معمولی، سیستم بخار، و سیستم هوای گرم ) هستیم. علاوه بر آن عمارت فوق که تنها دارای دو طبقه‌است، دارای سه آسانسور مستقل است که راه اندازی آن بیشتر حالت تجملی و پرستیژ داشته‌ است تا یک نیاز واقعی.

• غیرقابل توسعه: توسعه عمارت فوق بدون تخریب بسیاری از قسمت‌های اصلی آن مقدور نیست.

• بسیار پیچیده: تعدد راهروها، درها، پنجره‌ها، راه پله‌ها و اطاقها وضعیتی را بوجود آورد است که براحتی در آن گم میشوید. در واقع به همین دلیل این خانه از مدتها پیش به خانه ارواح جنگهای داخلی آمریکا معروف بوده‌است.

عکس های مربوط به این بنا در ادامه مطلب هستند


ادامه مطلب ...
كاري از : علی سوهانی | + | موضوع: اخبار متفرقه |

پنج حکایت کوتاه فوق العاده خواندنی | شنبه یازدهم مهر 1388 | 13:36 

حکایت اول :

مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با اوتماس گرفتند. آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کسی
نتوانسته بود اشکال را رفع کند.
بنابراین، نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است. مهندس، این امر را به رغبت می پذیرد. او یک روز تمام به وارسی دستگاه می پردازد و در پایان کار، با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص دستگاه می کشد و با سربلندی می گوید: «اشکال اینجاست!»
آن قطعه تعمیر می شود و دستگاه بار دیگر به کار می افتد. مهندس دستمزد خود را ۵۰۰۰۰ دلار معرفی می کند. حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفی می کند و او بطور مختصر این گزارش را می دهد: «بابت یک قطعه گچ: ۱ دلار و بابت
دانستن اینکه ضربدر را کجا بزنم: ۴۹۹۹۹ دلار»

حکایت دوم :

سه قطعه معیوب در هر ۱۰۰۰۰قطعه
درباره کیفیت محصولات و استانداردهای کیفیت در ژاپن بسیار شنیده اید. این داستان هم که در مورد شرکت آی بی ام اتفاق افتاده در نوع خود شنیدنی است. چند سال پیش، آی بی ام تصمیم گرفت که تولید یکی از قطعات کامپیوترهایش را به ژاپنیها بسپارد. در مشخصات تولید محصول نوشته بود: سه قطعه معیوب در هر ۱۰۰۰۰قطعه ای که تولید می شود قابل قبول است. هنگامیکه قطعات تولید شدند و برای آی بی ام فرستاده شدند، نامه ای همراه آنها بود با این مضمون «مفتخریم که سفارش شما را سر وقت آماده کرده و تحویل می دهیم. برای آن سه قطعه معیوبی هم که خواسته بودید خط تولید جداگانه ای درست کردیم و آنها را هم ساختیم. امیدواریم این کار رضایت شما را فراهم سازد.»

حکایت سوم :

خود ارزیابی

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد..
پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»
زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.»
پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.»
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر…، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.»
پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند .»

حکایت چهارم :

مار را چگونه باید نوشت؟
روستایی بود دور افتاده که مردم ساده دل و بی سوادی در آن سکونت داشتند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده کرده و بر آنان به نوعی حکومت می کرد. برحسب اتفاق گذر یک معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلکاری های شیاد شد و او را نصیحت کرد که از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا می کند. اما مرد شیاد نپذیرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فریبکاری های شیاد سخن گفت و نسبت به حقه های او هشدار داد. بعد از کلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این شد که فردا در میدان روستا معلم و مرد شیاد مسابقه بدهند تا معلوم شود کدامیک باسواد و کدامیک بی سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در میدان ده گرد آمده بودند تا ببینند آخر کار، چه می شود.
شیاد به معلم گفت: بنویس «مار» معلم نوشت: مار نوبت شیاد که رسید شکل مار را روی خاک کشید.
و به مردم گفت: شما خود قضاوت کنید کدامیک از اینها مار است؟
مردم که سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شکل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا می توانستند او را کتک زدند و از روستا بیرون راندند.

حکایت پنچم :

آیا نقطه ضعف می تواند نقطه قوت باشد؟
کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد. استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند. در طول شش ماه استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد.
بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار میشود. استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد. سرانجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان، با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد. سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود. وقتی مسابقات به پایان رسید،
در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید. استاد گفت: دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی. ثانیا تنها امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه تنها راه شناخته شده برای مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود، که تو چنین دستی نداشتی .

 

كاري از : علی سوهانی | + | موضوع: داستان های کوتاه |

پیام نور دنیارو گرفته یا دنیا پیام نور رو؟ | چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 | 19:33 

این دانشگاه ما وضع عجیبی پیدا کرده میدونید مثل چی شده ؟ مثل یک غده سرطانی که همین جوری داره رشد میکنه و هیچ کسی نمیتونه جلوشو بگیره یا یه جور دیگه اگه بخوام بگم مثل یه درختی شده از این درخت ادمخوارا که تو فیلما نشون میده همین جوری داره رشد میکنه و ریشه هاش همه جارو داره میگیره.وضع یطوری شده که مسئولان هم نمیدونن چجوری جلوی این رشد روزافزون رو بگیرن و خلاصه کنترل از دستشون در رفته و این پیام کوچولو داره به یه هیولای ترسناک تبدیل میشه که دانشجو میخوره و بزرگتر میشه یعنی به زبان عامیانه تر دانشجو خواره .

بخوای نخوای پیام نور جلو چشمته !

از سر هر کوچه رد میشی یه نفر وایساده یه کاغذایی پخش میکنه در انواع و اقسام رنگ ها روش یه چیزی نوشته : فراگیر پیام نور

دیگه از دوکیلومتری وقتی میبینم یکی داره کاغذ پخش میکنه یا یه کاغذی دستشه میدونم روش چی نوشته : فراگیر پیام نور

روزنامه رو که باز میکنی یه تبلیغ زده نصف صفحه نوشته : فراگیر پیام نور

سوار ماشین که میشی زیر برف پاک کن یه کاغذه اول فکر میکنی برگه جریمست ولی وقتی میری ورمیداری روش نوشته : فراگیر پیام نور

توی خیابون داری میری در و دیوارو یه نگاه میندازی میبینی همه جا نوشته : فراگیر پیام نور

یه اتفاق جالب !

چند روز پیش سوار اتوبوس شده بودم یه اقایی رو دیدم که جلوی من نشسته بود قیافش یکم اشنا و مشکوک بود وقتی از اتوبوس پیاده شدم و سوار یه اتوبوس دیگه شدم بازم اون اقارو دیدم که توی اون اتوبوسه ! خلاصه رفتم دانشگاه تو ساختمون اداری میخواستم با اسانسور برم در اسانسور که باز شد باز هم همون اقارو دیدم که از اسانسور اومد بیرون .بعد از این ماجرا نمیدونم چرا هر کیو میبینم یه حسی بهم میگه این هم میره پیام نور ویا من اینو تو دانشگاه دیدم !

بازم یه اتفاق جالب دیگه !

دیروز رفتم بانک که شهریه رو بریزم یه خانمی اومده بود میگفت میخوام شهریه پیام نور رو بریزم .گفتم شاید اتفاقی بوده .وقتی نوبت من شد که برم پول بریزم کارمند بانک بدون اینکه اصلا فیش رو نگاه کنه پرسید واسه پیام نوره ؟ پیش خودم گفتم ببین از صبح چنتا پیام نوری اومدن اینجا شهریه ریختن که این بنده خدا هم همه رو پیام نوری میبینه .

خلاصه اینکه . . .هیچی ولش کن شما بهتر از من میدونید چه خبره !

نتیجه گیری از این مطلب کاملا ازاده

 

كاري از : علی سوهانی | + | موضوع: خاطرات |

.... | یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 | 14:45 

بشکفد بار دگر لاله ي رنگين مراد

غنچه ي سرخ فروبسته ي دل باز شود 

من نگويم که بهاري که گذشت آيد باز

روزگاري که به سر آمده آغاز شود

روزگار دگري هست و بهاران دگر

شاد بودن هنر است، شادکردن هنري والاتر  

ليک هرگز نپسنديم به خويش

که چو يک شکلک بي جان شب وروز

بي خبر از همه , خندان باشيم

بي غمي درد بزرگي ست که دور ازما باد

کاشکي آينه اي بود جهان بين که در آن

خويش را مي ديديم

آنچه پنهان بود از آينه ها مي ديديم 

مي شديم آگه از آن نيروي پاکيزه نهاد

که به ما زيستن آموزد وجاويد شدن

پيک پيروزي و اميد شدن

شاد بودن هنر است؛ شادکردن هنري والاتر

گر به شادي تو دلهاي دگر گردد شاد

باغ هستي شود از مهر و محبت آباد

زندگي صحنه ي يکتاي هنرمندي ماست

هر کسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست 

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد...

كاري از : S_A | + | موضوع: مطالب زیبا |

داروخانه پروردگار | شنبه چهاردهم شهریور 1388 | 23:46 

http://www.diseaseproof.com/Carrot.jpg
هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است..مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد.تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در عملکرد چشم میشود

http://www.diseaseproof.com/Tomato.jpg
وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چها تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثلقلب هستش که اون هم قرمزه و چها تا بخش مجزا داره.تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه

http://www.diseaseproof.com/Grapes.jpg
حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی.امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده

http://www.diseaseproof.com/Walnuts.jpg
گردو شبیه مغز انسان میمونه .نیم کره راست و نیم کره چپ.قسمت بالای مغز و پایین مغز.حتی چین خوردگی های و پیچیدگی های اون هم شبیه نئو کورتکس میباشد.در حال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میدهد

http://www.diseaseproof.com/KidneyBeans.jpg
تا حالا به لوبیا قرمز دقت کردین ..درسته ..شبیه کلیه انسان هستش ..تحقیقات نشون داده که لوبیا قرمز در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره

http://www.diseaseproof.com/CeleryBokCoyRhubarb.jpg
ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد.استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرقس هم ۲۳٪ سدیم داره.چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود رو جبران کنه

http://www.diseaseproof.com/EggplantAvocadoesPears.jpg
آوکادو و گلابی و بادمجان برای سلامت سرویکس و رحم درخانمها بسیار موثر میباشد.امروزه تحقیقات نشان میدهد که اگر خانمها در هفته یک عدد آوکادو مصرف نمایند هورمونهای آنها متعادل میشود و از بروز سرطان رحم جلوگیری میکند.جالبه که بدونید ۹ ماه از شکوفه کردن آوکادو تا رسیدن میوه آن طول میکشه


http://www.diseaseproof.com/SweetPotatoes.jpg
Sweet potatoes (نمیدونم فارسیش چی میشه )شبیه لوزلمعده هستش که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.

http://www.diseaseproof.com/GrapefruitsOranges.jpg
کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است

http://www.diseaseproof.com/Onions.jpg
پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد.امروزه تحقیقات نشان داده است که پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست.و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگردد.

 

كاري از : علی سوهانی | + | موضوع: علمی |

شعری در وصف حال توپولوف | سه شنبه دهم شهریور 1388 | 14:14 

یه شعر باحال درباره توپولوف که احتمالا خوندینش ولی اگه نخوندید تو ادامه مطلب بخونید

 


ادامه مطلب ...
كاري از : علی سوهانی | + | موضوع: طنز |

زمان مرگ چه احساسی به ما دست می‌دهد؟ | جمعه ششم شهریور 1388 | 3:50 

                                   

احتمالاً بسیاری از ما در مورد این که هنگام مرگ با چه احساسی ممکن است روبرو شویم فکر کرده‌ایم. دانشمندان این موضوع را مورد بررسی قرار داده و حقایقی در مورد آن کشف کرده‌اند.

این حقایق که در مجله New Scientist انتشار یافته‌اند، شیوه‌های مختلفی را که یک فرد ممکن است جان خود را از دست دهد، مورد بررسی قرار داده‌اند. این شیوه‌ها موارد مختلفی نظیر سوختن، غرق شدن و بریده شدن سر را در بر می‌گیرد.

گفتنی است محققان این یافته‌ها را با استفاده از پیشرفت‌های علوم درمانی و تجربیات بازماندگان خوش‌شانس به دست آورده‌اند.

بنا بر نتایج این گزارش، علت مرگ در موارد مختلف معمولاً نرسیدن اکسیژن کافی به مغز عنوان شده است. اما در صورتی که اطلاعات بیشتری نیاز باشد، در زیر پاره‌ای از نتایج تحقیقات پژوهشگران آورده شده است.

غرق شدن

نخست، ترس و وحشت قربانیان را فرا می‌گیرد و آن‌ها تلاش می‌کنند تا نفس خود را حبس کنند. این فرآیند حدود ۳۰ تا ۹۰ ثانیه به طول می‌انجامد. نجات یافتگان می‌گویند زمانی که آب وارد شش‌ها می‌شود، حسی «سخت و دردآور» تجربه کرده‌اند اما این حس به سرعت جای خود را به «آرامش و راحتی» می‌دهد. نبود اکسیژن سبب از دست رفتن هوشیاری، توقف قلب و مرگ مغز می‌شود.


حمله قلبی

احساس درد و فشار شدید در قسمت سینه، معمول‌ترین نشانه در این نوع مرگ است. این امر بدان دلیل اتفاق می‌افتد که ماهیچه‌های قلب در حال تقلی برای دسترسی به اکسیژن هستند. اختلال در ضربان عادی قلب، از کار افتادن آن را به دنبال خواهد داشت. از دست رفتن هوشیاری حدود ۱۰ ثانیه طول می‌کشد و مرگ دقایقی بعد فرا خواهد رسید.


از دست رفتن خون

هر فرد که ۱/۵ لیتر از خون خود را از دست دهد، احساس ضعف و تشنگی در او به وجود خواهد آمد. زمانی که ۲ لیتر از خون بدن از دست رفته باشد، احساس سرگیجه در افراد غالب می شود و پس از آن فرد از هوش می‌رود.


برق گرفتگی

برقی گرفتگی خانگی ممکن است قلب را از کار بیندازد و پس از ۱۰ ثانیه فرد را بی‌هوش کند. این موضوع در مواردی همچنین می‌‌تواند منجر به از دست رفتن فوری هوشیاری شود. این در حالی است که ادعاها حاکی از آن است که برخی زندانیان که توسط صندلی الکتریکی اعدام شده‌اند، در اثر خفگی جان خود را از دست داده‌اند.


سقوط از ارتفاع

نجات یافتگان سقوط آزاد اغلب این مورد را گزارش کرده‌اند که گذشت زمان کند می‌شود. مطالعه بر روی ۱۰۰ نفر از افرادی که از روی پل Golden Gate در سانفرانسیسکو خودکشی کرده بودند، نشان داد که اکثر آن‌ها به صورت آنی فوت کرده‌اند.


اعدام (آویزان شدن از طناب)
مجازات‌هایی که در برخی کشورها برای مجرمین در نظر گرفته می‌شود و یا خودکشی از این طریق، باعث مرگ شخص از طریق خفگی می‌شوند. این عمل ممکن است فرد را ظرف ۱۰ ثانیه بی‌هوش کند اما در صورتی که طناب به شیوه‌ای درست بسته نشده باشد، این فرآیند ممکن است دقایق زیادی طول بکشد.


آتش


سوختگی، درد شدیدی را منجر می‌شود و حساسیت پوست را به درد افزایش می‌دهد. محققان می‌گویند پس از تخریب عصب‌های سطحی، مقداری از درد ممکن است کاهش یابد اما نه زیاد. اما مرگ در آتش‌سوزی اکثراً به دلیل استنشاق گازهای سمی و خفگی حادث می‌شود.


بریده شدن سر


بریده شدن سر می‌تواند سریع و بدون درد باشد اما به نظر می‌رسد پس از صدمه دیدن نخاع، هوشیاری همچنان برای مدت کمی ادامه دارد. محققان می‌گویند مغز ممکن است همچنان به فعالیت خود برای مدت ۷ ثانیه ادامه دهد. گزارش‌ها از اعدام‌های گیوتین در فرانسه حاکی از آن است که چشم‌ها و دهان برخی قربانیان به مدت ۳۰ ثانیه از خود حرکت نشان می‌داده‌اند.

 

كاري از : علی سوهانی | + | موضوع: علمی |

یک عکس برای امروز و دیروز | دوشنبه دوم شهریور 1388 | 16:27 

 
كاري از : علی سوهانی | + | موضوع: طنز |

رمضان ماه مهمانی خداست | پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 | 13:37 

 

مهمونی داره شروع میشه کسی جا نمونه

همه دعوتن , جا واسه همه هست , کارت دعوت هم نداره

با هر رنگ و لباسی که هستی , با هر زشتی و زیبایی

مهم نیست , فقط بیا

بیا که مهمونی داره شروع میشه

 

كاري از : علی سوهانی | + | موضوع: مذهبي |