** اگر چه نوروزمون هم مثل زندگیمون بی رنگ شده **

** اگرچه نوروز خوابی بود در لحظه های خیس کودکی **

** اما چه میشه کرد زندگی باید کرد **

***** عیدتون مبارک *****

*** تیک تیک ساعت فریاد مرگ ثانیه هاست پس غنیمت دان و بی عاری مکن ***

بوی عیدی  بوی توپ  بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط  سفره نو

بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ

با اینها زمستون و سر میکنم ، با اینها خستگیم و در میکنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تانخورده لای کتاب

با اینها زمستون و سر میکنم ، با اینها خستگیم و در میکنم

فکر قاشق زدن یک دختر چادر سیاده

شوق یک خیز بلند از روی  بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینها زمستون و سر میکنم ، با اینها خستگیم و در میکنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس ناتمام گذاشتن جریمه های مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینها زمستون و سر میکنم ، با اینها خستگیم و در میکنم

بوی باغچه بوی حوض  عطر خوب نذری

شب جمعه پی فانوس توی کوچه  گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس  یک آبتنی

با اینها زندگی رو سرمیکنم ، با اینها خستگیم و درمیکنم